پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۶

من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟

نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟

چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟

من چه کردم که ز وصل تو جدا افتادم؟

جرمم این دان که ز جان دوست‌ترت می‌دارم

از پی دوستی تو به بلا افتادم

حاصلم از غم عشق تو نه جز خون جگر

من بیچاره به عشق تو کجا افتادم؟

پایمردی کن و از روی کرم دستم گیر

که بشد کار من از دست و ز پا افتادم

تا چه کردم، چه گنه بود، چه افتاد، چه شد؟

چه خطا رفت که در رنج و عنا افتادم؟

چند نالم ز عراقی؟ چه کند بیچاره؟

که درین واقعهٔ بد ز قضا افتادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۸در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۹در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۰آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۱تا کی از دست تو خونابه خورم؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۲چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۳چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۴بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۵نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.