پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۳

هیهات! کزین دیار رفتم

ناکرده وداع یار رفتم

چه سود قرار وصل جانان؟

اکنون که من از قرار رفتم

چون خاک در تو بوسه دادم

با دیدهٔ اشکبار رفتم

بگذاشتم، ای عزیز چون جان،

دل نزد تو یادگار رفتم

زنهار! دل مرا نگه‌دار

چون من ز میان کار رفتم

بردند به اضطرارم، ای دوست،

زین جا نه به اختیار رفتم

غم خواره و مونسم تو بودی

بی‌مونس و غمگسار رفتم

از خلق کریم تو ندیدم

یک عهد چو استوار، رفتم

چون از لب تو نیافتم کام

ناکام به هر دیار رفتم

نایافته مرهمی ز لطفت

دل خسته و جان فگار رفتم

شکرانه بده، که از در تو

چون محنت روزگار رفتم

تو خرم و شاد و کامران باش

کز شهر تو سوگوار رفتم

در قصهٔ درد من نگه کن

بنگر که چگونه زار رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۵من باز ره خانهٔ خمار گرفتم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۷اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۸در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۹در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۰آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۱تا کی از دست تو خونابه خورم؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.