پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک

درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک

هزار دل کنی از غم خراب و نندیشی

هزار جان به لب آری، ز کس نداری باک

کدام دل که ز جور تو دست بر سر نیست؟

کدام جان که نکرد از جفات بر سر خاک؟

دلم، که خون جگر می‌خورد ز دست غمت،

در انتظار تو صد زهر خورده بی تریاک

کنون که جان به لب آمد مپیچ در کارم

مکن، که کار من از تو بماند در پیچاک

نه هیچ کیسه‌بری همچو طره‌ات طرار

نه هیچ راهزنی همچو غمزه‌ات چالاک

به طره صید کنی صدهزار دل هر دم

به غمزه بیش کشی هر نفس دو صد غمناک

دل عراقی مسکین، که صید لاغر توست

چو می کشیش میفگن، ببند بر فتراک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰تنگ آمدم از وجود خود، تنگ
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱در جام جهان نمای اول
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲ای دیده، بدار ماتم دل
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳مبند ای دل، بجز در یار خود دل
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴خوشتر از خلد برین آراستند ایوان دل
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵أکُئوس تلالات بمدام
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۶از دل و جان عاشق زار توام
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.