پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۶

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک

درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک

به لطف صید کنی صدهزار دل هر دم

ولی نگاه نداری تو خود دل غمناک

کدام دل که به خون در نمی‌کشد دامن؟

کدام جان که نکرد از غمت گریبان چاک؟

دل مرا، که به هر حال صید لاغر توست

چو می کشیش، میفگن، ببند بر فتراک

کنون اگر نرسی، کی رسی به فریادم؟

مرا که جان به لب آمد کجا برم تریاک؟

دلم که آینه‌ای شد، چرا نمی‌تابد

درو رخ تو؟ همانا که نیست آینه پاک

چو آفتاب بهر ذره می‌نماید رخ

ولیک چشم عراقی نمی‌کند ادراک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۸دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۹گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰تنگ آمدم از وجود خود، تنگ
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱در جام جهان نمای اول
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲ای دیده، بدار ماتم دل
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳مبند ای دل، بجز در یار خود دل
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۴خوشتر از خلد برین آراستند ایوان دل
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۵أکُئوس تلالات بمدام
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.