پرش به محتوای اصلی
امامی هروی امامی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۲

شبت ز بهر چه بر روز سایبان انداخت

که روز من به شب تیره در گمان انداخت

که داد جز رخ و زلفت نشان روز و شبی

که آن براین شکن و این گره بر آن انداخت

دو زلف پر گرهت گر نگه کنی دو شبند

که روز روی تو خود را در آن میان انداخت

شگفت مانده ام از چشم جادوی تو که چون

به نیم روز گره در شبی چنان انداخت

بسا که روز بشب کردم از غمت که رخت

نگفت سایه بر آن ناتوان، توان انداخت

بروز من منشیناد چشمت ارچه دلم

ببرد و در شکن زلف دلستان انداخت

هزار جان امامی فدای آن شب و روز

که وصف هر دو اش آتش در استخوان انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴با عشق دلی که آشنا نیست
  2. شمارهٔ ۵ترک من دل بردن آئین می کند
  3. شمارهٔ ۶رای مرا چو شیفته روی خویش کرد
  4. شمارهٔ ۷مقصود ترک اول سالک نجات بود
  5. شمارهٔ ۸از هنر مرد بهره ور گردد
  6. شمارهٔ ۹مرا که گفت که دل بگسل از دیار و ز یار؟
  7. شمارهٔ ۱۰از نسیم زلفش ای باد سحر
  8. شمارهٔ ۱۱نه رای آنکه بترک دیار و یار کنم
همه‌ی غزلیات ←

امامی هروی درباره‌ی امامی هروی

ملک‌الشعراء رضی‌الدین ابوعبدالله محمد بن ابی‌بکر بن عثمان هروی (وفات ۶۸۶ ه‍. ق) متخلص به امامی از شاعران ایرانی اوایل روزگار ایلخانی است. زادگاه او هرات بوده و مدح پادشاهان کرت را کرده است. او از شاعرانی است که در سدهٔ هفتم روش شاعران شرقی را در شعر خود حفظ کرد. وی با شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، خواجه مجدالدین همگر، ش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.