پرش به محتوای اصلی
امامی هروی امامی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

نه رای آنکه بترک دیار و یار کنم

نه جای آنکه سر کویش اختیار کنم

نه روی آنکه تحمل کنم ببوی امید

نه روز آنکه شب وصل را شمار کنم

سزای من دلم از دیده در کنار نهاد

چو قصد رفتن آن راه بی کنار کنم

ز راه دیده هر آن گوهرم که جمع شود

بدامن آرم و بر راه دل نثار کنم

همی چه گویم و خود کرده را چه چاره توان

بدین حدیث که کردم خود اقتصار کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳دوش جام وصل جانان خورده‌ام
  2. شمارهٔ ۱۴گفتم که فروغی ز لب لعل تو دیدم
  3. شمارهٔ ۱۵ای شده پای بند جان طره مشکبار تو
  4. شمارهٔ ۱۶ای شده جان در سر سودای تو
  5. شمارهٔ ۱۷تا کی زنی ز مشک سیه بر زره گره
  6. شمارهٔ ۱۸سوادِ لعل تو ای فتنهٔ مسلمانی
  7. شمارهٔ ۱۹بربود دلم، در چمنی، سرو روانی
  8. شمارهٔ ۲۰باز بی‌دین و دلم کرد شبیّ و سحری
همه‌ی غزلیات ←

امامی هروی درباره‌ی امامی هروی

ملک‌الشعراء رضی‌الدین ابوعبدالله محمد بن ابی‌بکر بن عثمان هروی (وفات ۶۸۶ ه‍. ق) متخلص به امامی از شاعران ایرانی اوایل روزگار ایلخانی است. زادگاه او هرات بوده و مدح پادشاهان کرت را کرده است. او از شاعرانی است که در سدهٔ هفتم روش شاعران شرقی را در شعر خود حفظ کرد. وی با شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، خواجه مجدالدین همگر، ش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.