پرش به محتوای اصلی
امامی هروی امامی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

سوادِ لعل تو ای فتنهٔ مسلمانی

بیاضِ جزع تو ای آفتاب روحانی

محیطِ نقطهٔ حسن است در جهانگیری

مدارِ  مرکز کفر است در مسلمانی

چو مرده زنده کند عیسی لبت زان پس

که دل ببرد به شوخی از انسی و جانی

مقرر است، تو را معجز مسیحائی

مسلم است، تو را خاتم سلیمانی

ببرد تا دل و در چشم من قرار گرفت

خیال آن لب چون گوهر بدخشانی

وگر نه لعل کجا می‌کند شکر ریزی؟

وگر نه جزع کجا کرد گوهر افشانی؟

چرا ز مردم چشم من این سئوال کنی؟

که از چه روی بر آشفته‌ای؟ چه می‌دانی؟

که: شور زلف تو آشفته کردش، ار چه نکرد

چو طرهٔ تو در آشفتگی پریشانی

به دور عشق تو باز این چه بدعت است که دوش

دلم ببردی و امروز در پی جانی؟

مریز خونم و در من نگر که کم یابی

نظیر من به سنخگوئی و سخندانی

حریص جان امامی مشو که ارزانی‌ست

به درد عشق تو هم خوبی و هم ارزانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰باز بی‌دین و دلم کرد شبیّ و سحری
  2. شمارهٔ ۲۱تو که خود مونس روان بودی
  3. شمارهٔ ۲۲کرا آن زهره و این راستگوئی
همه‌ی غزلیات ←

امامی هروی درباره‌ی امامی هروی

ملک‌الشعراء رضی‌الدین ابوعبدالله محمد بن ابی‌بکر بن عثمان هروی (وفات ۶۸۶ ه‍. ق) متخلص به امامی از شاعران ایرانی اوایل روزگار ایلخانی است. زادگاه او هرات بوده و مدح پادشاهان کرت را کرده است. او از شاعرانی است که در سدهٔ هفتم روش شاعران شرقی را در شعر خود حفظ کرد. وی با شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، خواجه مجدالدین همگر، ش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.