پرش به محتوای اصلی
امامی هروی امامی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۹

مرا که گفت که دل بگسل از دیار و ز یار؟

که باد صبحِ امیدش چو روزِ من شبِ تار

دلم به حُکمِ که برتافت مِهر از آن سرِ زلف؟

کز او شدست پراکنده عقل را سر و کار

روانم ارچه جدا ماند از آن دو نرگسِ شوخ

که مستِ باده ی سِحرند در میانِ خمار

به بی قرار دو زلف و به دلفریب دو چشم،

مرا شکسته ی غم کرد یارِ خسته ی زار

بماند با من از آن هر دو دلفریب، فریب

ز من ببُرد بدان هر دو بی قرار، قرار

فروغِ آن لبِ لعل و خیالِ آن خطِ سبز

که آتشِ دلِ صبرند و خارِ چشمِ وقار،

گهی زبونِ زبونم کنند با غمِ عشق

گهی اسیرِ اسیرم کنند بی رخِ یار

امامیا چو نگارت مرا ز دست بداد

تو دست و چهره همی کُن به خونِ دیده نگار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱نه رای آنکه بترک دیار و یار کنم
  2. شمارهٔ ۱۲در محیطی فکنده ام زورق
  3. شمارهٔ ۱۳دوش جام وصل جانان خورده‌ام
  4. شمارهٔ ۱۴گفتم که فروغی ز لب لعل تو دیدم
  5. شمارهٔ ۱۵ای شده پای بند جان طره مشکبار تو
  6. شمارهٔ ۱۶ای شده جان در سر سودای تو
  7. شمارهٔ ۱۷تا کی زنی ز مشک سیه بر زره گره
  8. شمارهٔ ۱۸سوادِ لعل تو ای فتنهٔ مسلمانی
همه‌ی غزلیات ←

امامی هروی درباره‌ی امامی هروی

ملک‌الشعراء رضی‌الدین ابوعبدالله محمد بن ابی‌بکر بن عثمان هروی (وفات ۶۸۶ ه‍. ق) متخلص به امامی از شاعران ایرانی اوایل روزگار ایلخانی است. زادگاه او هرات بوده و مدح پادشاهان کرت را کرده است. او از شاعرانی است که در سدهٔ هفتم روش شاعران شرقی را در شعر خود حفظ کرد. وی با شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی، خواجه مجدالدین همگر، ش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.