پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

آن ترک یغمائی نگر دلها بیغما میبرد

آن زلف بی آرام بین کآرام جانها میبرد

هر صبحدم باد صبا از زلف مشک افشان او

آرد نسیمی سوی ما هوش از دل ما میبرد

بادی که وقت صبحدم از خاک کویش میوزد

حقا که در جانپروری آب مسیحا میبرد

از خواب مستی صبحدم چون سر بر آرد ماه من

خورشید تابان از رخش نور مصفا میبرد

معشوق سیم اندام من در دل ندارد جز جفا

لیکن دل عشاق را اندیشه صد جا میبرد

چشم وی از هر گوشه ئی صد دل برد در لحظه ئی

چشم بد از وی دور باد الحق که زیبا میبرد

تا کی ببازار غمش نقد روان گردد زیان

زینسان که با زلفش دلم دستی بسودا میبرد

گفتی مرو اندر پی اش کو هست بس نامهربان

ای بیخبر آخر ببین من میروم یا میبرد

گفتم بدو کابن یمین جان تحفه میارد بتو

خندید و گفت از بیخودی قطره بدریا میبرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶آنها که درین دوران صاحبنظران باشند
  2. شمارهٔ ۹۷باز آمد آن نگار که از ما بریده بود
  3. شمارهٔ ۹۸بنده ئی کز چو تو شاهی بوی اعزاز رسد
  4. شمارهٔ ۹۹بر برگ گلش سنبل سیراب ببینید
  5. شمارهٔ ۱۰۰با من و دلدار من جز بخت در مجلس مباد
  6. شمارهٔ ۱۰۱بوئی که ز چین سر زلفت بمن آید
  7. شمارهٔ ۱۰۲با ما غم هجران تو ای دوست نه آن کرد
  8. شمارهٔ ۱۰۳بازم از دیده در بار گهر می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.