پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

بازم از دیده در بار گهر می‌آید

لعل‌فام است مگر خون جگر می‌آید

تیر مژگان که زند ترک کمان ابروی من

پیش پیکان وِیَم سینه سپر می‌آید

هر زمانی که تصور کنم آن روی چو مه

جانم از بهر تماشاش به در می‌آید

منتظر بر سر راهم شب و روز و مه و سال

تا از آن سو که تویی هیچ خبر می‌آید

پای‌بوسی ز تو می‌خواهم اگر دست دهد

سهل باشد اگرم عمر به سر می‌آید

طوطی جان من خسته هوای تو کند

سوی آن پسته خندان به شکر می‌آید

کر قمر آن رخ زیباست نگویی که چرا

در کم و کاست تنم همچو قمر می‌آید

کیمیا عشق ترا دانم و بس کز اثرش

سیمم از دیده بر این روی چو زر می‌آید

کوش در آینه روی چو ماهت از زنگ

کز دل ابن یمین آه سحر می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵تا سنبل سیراب تو بر لاله گره شد
  2. شمارهٔ ۱۰۶تا سنبل تر بر سمنت جلوه گری کرد
  3. شمارهٔ ۱۰۷تا ز پیشم نازنین دلدار شد
  4. شمارهٔ ۱۰۸جز زلف یار غالیه بر روی مه که کرد
  5. شمارهٔ ۱۰۹جز رخ یار من بهار که دید
  6. شمارهٔ ۱۱۰جانا ز لبت ما را گر کام نخواهد بود
  7. شمارهٔ ۱۱۱چون نبات از شکر میگونش سر بر میزند
  8. شمارهٔ ۱۱۲چو روی آن پری پیکر گلی بیخارکی باشد
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.