پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

آندم که مرا فرقت آن لعبت چین بود

از غایت تلخی چو دم بازپسین بود

یاد لب و دندان چو لعل و گهر او

میکردم و جز عم صدف در ثمین بود

آن عهد کجا رفت که از زلف چو شامش

زنجیرکشان این دل دیوانه بچین بود

گر ز آنکه فراموش شد آنسرو سهی را

کش ابن یمین از همه عشاق کمین بود

از یاد نرفت ابن یمین را که چو سایه

اندر پی آن شمسه خوبان زمین بود

خرم شب وصلش که مرا تا سحر از شام

مهتاب بنظاره آن روی و جبین بود

امروز چنان گشت که گوئی همه عمر

با سوخته مهر خود آن ماه بکین بود

رفتیم بنظاره رخسار چو ماهش

کز هر دو جهان حاصل عشاق همین بود

ابروی کمان پیکرش از غمزه خدنگی

زد بر جگر خسته که آن را ابن یمین بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷باز آمد آن نگار که از ما بریده بود
  2. شمارهٔ ۹۸بنده ئی کز چو تو شاهی بوی اعزاز رسد
  3. شمارهٔ ۹۹بر برگ گلش سنبل سیراب ببینید
  4. شمارهٔ ۱۰۰با من و دلدار من جز بخت در مجلس مباد
  5. شمارهٔ ۱۰۱بوئی که ز چین سر زلفت بمن آید
  6. شمارهٔ ۱۰۲با ما غم هجران تو ای دوست نه آن کرد
  7. شمارهٔ ۱۰۳بازم از دیده در بار گهر می‌آید
  8. شمارهٔ ۱۰۴بر گل سیراب سنبل را چو جولان میدهد
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.