پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۹

توئی که مهر تو دلبند و دلگشاست مرا

منم که عشق تو هم درد و هم دواست مرا

من و توئیم نگارا که مه بصورت و شکل

چو شد تمام ترا ماند و چو کاست مرا

نظیر قد تو جستم بسی نداد کسی

بغیر سرو سهی زو نشان راست مرا

گل جمال ترا تا حسن یک برگست

چو بلبلان ز طرب کار با نواست مرا

چو شمع جمع توئی پس بگو همیشه چو شمع

بروز کشتن و شب سوختن چراست مرا

بروز وصل دلم همچو بید لرزانست

ز بیم آنکه شب هجر در قفاست مرا

کنون چه سود که گویند دل بدوست مده

چه دل کدام دل آخر دل از کجاست مرا

اگر چه با تو بسی ماجرای عشقم هست

ولی چو روی تو بینم همه صفاست مرا

تو خواه ابن یمین را بخوان و خواه بران

بهر چه رأی تو فرمان دهد رضاست مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱زلف مشکین تو سرمایه سوداست مرا
  2. شمارهٔ ۱۲شمع رخسار تو شیرین پسرا سوخت مرا
  3. شمارهٔ ۱۳هر که بیند رخ آندلبر یغمائی را
  4. شمارهٔ ۱۴ای گشته از صفای رخت شرمسار آب
  5. شمارهٔ ۱۵بر من گذشت آن پسر شنگ نوش لب
  6. شمارهٔ ۱۶بیاض غمزه روی و سواد طره شب
  7. شمارهٔ ۱۷بر گل سیراب او بین سنبلی پر پیچ و تاب
  8. شمارهٔ ۱۸تا کرد زیر سایه نهان زلفت آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.