پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

زلف مشکین تو سرمایه سوداست مرا

لعل شیرین تو شور دل شیداست مرا

بی تو با خود نیم ای دوست ولیکن چه کنم

هست دشمن ز پس و پیش و چپ و راست مرا

دست من کوته و بالای تو سرویست بلند

کی رسد دست بدو این چه تمناست مرا

سرو آزاد ترا بنده شدم از دل پاک

لیک گفتن سخن راست چه یار است مرا

تا چه حالست مرا با تو که در دیده و دل

خال مشکینت سوادست و سویداست مرا

صفت رسته دندانت به صد لطف کنم

خود سخن در صفتش لؤلؤ لالاست مرا

شد روان صرف به بازار غمت عمر و نشد

در سر از عشق تو بنگر که چه سوداست مرا

جان و دل بودی و گفت ابن یمین بهر دلت

کین ستم بر همه تن هاست نه تنهاست مرا

از دلم خود اثری نیست ولی صورت جان

در رخ آینه سیمای تو پیداست مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳هر که بیند رخ آندلبر یغمائی را
  2. شمارهٔ ۱۴ای گشته از صفای رخت شرمسار آب
  3. شمارهٔ ۱۵بر من گذشت آن پسر شنگ نوش لب
  4. شمارهٔ ۱۶بیاض غمزه روی و سواد طره شب
  5. شمارهٔ ۱۷بر گل سیراب او بین سنبلی پر پیچ و تاب
  6. شمارهٔ ۱۸تا کرد زیر سایه نهان زلفت آفتاب
  7. شمارهٔ ۱۹روی شهر آر ای یارم گر نبودی آفتاب
  8. شمارهٔ ۲۰گر چه با ترکانه چشم مست او دارم عتاب
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.