پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۷

بر وصالش یک نفس گر دسترس باشد مرا

حاصل عمر عزیز آن یکنفس باشد مرا

خواهم افکندن ز دست دل سراندر پای دوست

گر زمن بپذیردش این فخر بس باشد مرا

عاشقم بر روی جانان هر که خواهی گو بدان

عشق او بر من حرام ار بیم کس باشد مرا

بنده خاص ملک ز آنم که تا در روز و شب

نی ز شحنه بیم و نی ترس از عسس باشد مرا

جان فدای شکر شیرین شور انگیز او

کز فراقش دست بر سر چون مگس باشد مرا

با رخ او ننگرم در هر که کج طبعی بود

با گل ار خاطر بسوی خار و خس باشد مرا

تا نبیند بلبل طبعم گل رخسار او

گر جهان باغ ارم گردد قفس باشد مرا

در سر من نیست الا وصل آن دلبر هوس

تا سرم بر جای باشد این هوس باشد مرا

در میان ما حجاب ابن یمین افتاد و بس

گر شود یکسر به جانان دسترس باشد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹توئی که مهر تو دلبند و دلگشاست مرا
  2. شمارهٔ ۱۰خرم آن کوی که منزلگه یارست آنجا
  3. شمارهٔ ۱۱زلف مشکین تو سرمایه سوداست مرا
  4. شمارهٔ ۱۲شمع رخسار تو شیرین پسرا سوخت مرا
  5. شمارهٔ ۱۳هر که بیند رخ آندلبر یغمائی را
  6. شمارهٔ ۱۴ای گشته از صفای رخت شرمسار آب
  7. شمارهٔ ۱۵بر من گذشت آن پسر شنگ نوش لب
  8. شمارهٔ ۱۶بیاض غمزه روی و سواد طره شب
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.