پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

ای بخوبی رخ تو برده ز خورشید گرو

گشته طاق خم ابروی تو جفت مه نو

که شب از روز شناسد بیقین گر نبود

طره و چهره تو مایه ده ظلمت وضو

گر چو پروانه ز غم سوخت رقیبت چه غم است

چون زمن شمع رخت باز نگیرد پرتو

گو مکن شور و مکن کوه بتلخی فرهاد

که رسیدست بکام از لب شیرین خسرو

نه سرشکی تو که در چشم من آئی و روی

مردم چشم منی از نظرم دور مرو

گفتمش سینه چو گندم ز غمت بشکافم

گفت کز ماش بگوئید که بر ما بدو جو

دانه مهر تو کشت ابن یمین در دل تنگ

و آبش از دیده همیداد غم آمد بد رو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲ای ماه آسمان لطافت جمال تو
  2. شمارهٔ ۲۵۳بکمند تابدارت که مهست در خم او
  3. شمارهٔ ۲۵۴چون ذره هوا میکند ای ماه ز هر سو
  4. شمارهٔ ۲۵۵سنبل است آن بنا‌گوش سمن‌سیمای تو
  5. شمارهٔ ۲۵۶مرحبا ایچشم جان روشن بنور رای تو
  6. شمارهٔ ۲۵۷نگارم ار بگذارد ز رخ نقاب فرو
  7. شمارهٔ ۲۵۸هستم بجستجوی تو پوینده کو بکو
  8. شمارهٔ ۲۵۹آمد آن سرو سهی بر رخ نقاب انداخته
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.