پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

آب حیات میچکد از لب جانفزای تو

راحت روح میدهد خنده دلگشای تو

خوش بود از لبت سخن هم به جفا و هم ثنا

همچو ثنا خوش آیدم از لب تو جفای تو

مهر رخت به تیغ اگر گرد بر آرد از دلم

ذره خاک من کند میل سوی هوای تو

گر به هلاک جان بود میل تو من رضا دهم

هیچ ارادتی مرا نیست بجز رضای تو

حجره دل چو جای تست از غم خود تهی کنش

غم چه که هیچ شادیی نیست مرا به جای تو

جز لب و دیده در غمت خشگ و ترم نماند هیچ

از تر و خشگم آنچه هست نیست مگر برای تو

تا تو به رخ غزاله‌ای تا تو به چشم چون غزال

ابن یمین ز جان و دل هست غزلسرای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱ای مرا از لب تو شهد و شکر نو بر نو
  2. شمارهٔ ۲۵۲ای ماه آسمان لطافت جمال تو
  3. شمارهٔ ۲۵۳بکمند تابدارت که مهست در خم او
  4. شمارهٔ ۲۵۴چون ذره هوا میکند ای ماه ز هر سو
  5. شمارهٔ ۲۵۵سنبل است آن بنا‌گوش سمن‌سیمای تو
  6. شمارهٔ ۲۵۶مرحبا ایچشم جان روشن بنور رای تو
  7. شمارهٔ ۲۵۷نگارم ار بگذارد ز رخ نقاب فرو
  8. شمارهٔ ۲۵۸هستم بجستجوی تو پوینده کو بکو
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.