پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

جانا بچشم رحمت بنگر به بینوایان

سلطان حسن آخر بخشای بر گدایان

بیگانه ایم با خود تا با تو آشنائیم

بیگانه وار مگذر بر کوی آشنایان

با هر که عهد بستی چون زلف خود شکستی

معلوم شد که هستی سر خیل بیوفایان

در ملک دلربائی سلطان با نوائی

معذوری ار نیائی نزدیک بینوایان

تا باد صبحگاهی بگشاد بند زلفت

بندی فتاد محکم بر کار عطر سایان

هر چند شرح زلفت دارد دراز نائی

آرد زبان شانه آنرا ز سر بپایان

تا در حساب رندان گشتم فذلک ایجان

کردند وضع ما را از جمله پارسایان

هرگز بقول دشمن از دوست بر نگردم

در عشق سخت کوشم بر رغم سست رایان

ابن یمین بوصلت میجست رهنمائی

خود حیرتش فزون شد در راه رهنمایان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹زلف و رخسار تو دانی بچه مانند بخون
  2. شمارهٔ ۲۴۰شکر میریزد از پسته نگارم در سخن گفتن
  3. شمارهٔ ۲۴۱صبح دمید ساقیا بزم صبوح ساز کن
  4. شمارهٔ ۲۴۲عارضست آن یا گل سیراب بر برگ سمن
  5. شمارهٔ ۲۴۳کار عشاق است جان در عشق جانان باختن
  6. شمارهٔ ۲۴۴گر دلی بودی مرا در طالع و فرمان من
  7. شمارهٔ ۲۴۵ندانم صبغه الله است یا گلگون شرابست این
  8. شمارهٔ ۲۴۶نگارا عزم آن دارم که گر بر رغم اغیاران
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.