پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

عارضست آن یا گل سیراب بر برگ سمن

قامتست این یا قد شمشاد یا سرو چمن

گفتم اندر وصف آنشیرین دهن رانم سخن

خود سخن در وی نمیگنجد ز تنگی دهن

در دلم مهر رخ چون ماهش امروزی مدان

سالها شد تا همی تابد سهیل اندر یمن

با رخش نوری ندارد چون چراغ نیمروز

پرتو اینشمع زرین پیکر مینا لگن

گر چه چشم مست او کشتم بکین اما مرا

تا ابد خواهد دمیدن بوی مهرش از کفن

عاشقانرا بوی زلفت ای بت یوسف جمال

هست چون یعقوب کنعانرا نسیم پیرهن

زلف چون شام ترا اگر مشک میگویم خطاست

چون زهر چین خیزدش صد نافه مشک ختن

در دل ابن یمین مهر رخ چون ماه تو

خوشترست از روشنی در چشم و روح اندر بدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴گر دلی بودی مرا در طالع و فرمان من
  2. شمارهٔ ۲۴۵ندانم صبغه الله است یا گلگون شرابست این
  3. شمارهٔ ۲۴۶نگارا عزم آن دارم که گر بر رغم اغیاران
  4. شمارهٔ ۲۴۷یا رب رخ دلدارست یا ماه تمامست این
  5. شمارهٔ ۲۴۸یا رب گلست عارض زیبات یاسمن
  6. شمارهٔ ۲۴۹آب حیات میچکد از لب جانفزای تو
  7. شمارهٔ ۲۵۰ای بخوبی رخ تو برده ز خورشید گرو
  8. شمارهٔ ۲۵۱ای مرا از لب تو شهد و شکر نو بر نو
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.