پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

گر دلی بودی مرا در طالع و فرمان من

کی زجانان آمدی چندین ستم بر جان من

از خیال لعل او یکبوسه بربودم بخواب

هست ذوق آن هنوزم در بن دندان من

یوسف جانم چو در چاه زنخدانش فتاد

گفت رضوان رشک دارد بر من و زندان من

هست در زلف پریشانش دلم مجموع از آنک

نسبتی دارد بکار بیسر و سامان من

در میان عاشقان جادوی چشم مست او

کفر پیدا کرد و پنهان میبرد ایمان من

داغ هجر آن پری پیکر مرا کشتی بدرد

گر نبودی از امید وصل او درمان من

خوشترم آید ز عیدی کان کمان ابروم گفت

تا کی ای ابن یمین خواهی شدن قربان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶نگارا عزم آن دارم که گر بر رغم اغیاران
  2. شمارهٔ ۲۴۷یا رب رخ دلدارست یا ماه تمامست این
  3. شمارهٔ ۲۴۸یا رب گلست عارض زیبات یاسمن
  4. شمارهٔ ۲۴۹آب حیات میچکد از لب جانفزای تو
  5. شمارهٔ ۲۵۰ای بخوبی رخ تو برده ز خورشید گرو
  6. شمارهٔ ۲۵۱ای مرا از لب تو شهد و شکر نو بر نو
  7. شمارهٔ ۲۵۲ای ماه آسمان لطافت جمال تو
  8. شمارهٔ ۲۵۳بکمند تابدارت که مهست در خم او
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.