پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

شکر میریزد از پسته نگارم در سخن گفتن

نباشد هیچ طوطی را ازین خوشتر سخن گفتن

ز یاد رسته دندان همچون در شهوارش

مرا گوهر فشان گردد زبان اندر سخن گفتن

بدور اختر چشمش کزو شد چشم جان روشن

نباشد عقل را لایق زماه و خور سخن گفتن

ز آه سرد و اشک گرم خشک و تر بود دایم

لب و چشمم ولی نتوان ز خشک و تر سخن گفتن

اگر چه عشق او بربود خواب و خور ز من لیکن

نباشد لایق عاشق ز خواب و خور سخن گفتن

نسیم صبح را گفتم بگو رمزی ز من با او

که با او جز تو نتواند کسی دیگر سخن گفتن

بگفت ابن یمین خشک آر و بگذر زین حدیث تر

که با آن سیمبر نتوان بجز از زر سخن گفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲عارضست آن یا گل سیراب بر برگ سمن
  2. شمارهٔ ۲۴۳کار عشاق است جان در عشق جانان باختن
  3. شمارهٔ ۲۴۴گر دلی بودی مرا در طالع و فرمان من
  4. شمارهٔ ۲۴۵ندانم صبغه الله است یا گلگون شرابست این
  5. شمارهٔ ۲۴۶نگارا عزم آن دارم که گر بر رغم اغیاران
  6. شمارهٔ ۲۴۷یا رب رخ دلدارست یا ماه تمامست این
  7. شمارهٔ ۲۴۸یا رب گلست عارض زیبات یاسمن
  8. شمارهٔ ۲۴۹آب حیات میچکد از لب جانفزای تو
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.