پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

زلف و رخسار تو دانی بچه مانند بخون

بشنو از ابن یمین تا دهدت شرح که چون

این چو خونست ولی ناشده در نافه هنوز

و آن چو خونست ولی آمده از نافه برون

دل دیوانه من تا ز رخ و طره او

دید بر گرد سمن سلسله غالیه گون

عزم کردست که رغم خرد کار افزای

نرود تا بتواند بجز از راه جنون

هر حدیثی که درو قصه لیلی نبود

ور خود آن وحی بود جمله فسانه است و فسون

عقل کار آگه من در هوس لعل لبش

هیچ دانی بچه از پای در افتاد نگون

لعل او باده نابست و مرا عقل ضعیف

عقل باشد همه وقتی بکف باده زبون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱صبح دمید ساقیا بزم صبوح ساز کن
  2. شمارهٔ ۲۴۲عارضست آن یا گل سیراب بر برگ سمن
  3. شمارهٔ ۲۴۳کار عشاق است جان در عشق جانان باختن
  4. شمارهٔ ۲۴۴گر دلی بودی مرا در طالع و فرمان من
  5. شمارهٔ ۲۴۵ندانم صبغه الله است یا گلگون شرابست این
  6. شمارهٔ ۲۴۶نگارا عزم آن دارم که گر بر رغم اغیاران
  7. شمارهٔ ۲۴۷یا رب رخ دلدارست یا ماه تمامست این
  8. شمارهٔ ۲۴۸یا رب گلست عارض زیبات یاسمن
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.