پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

تا شدم آگاه از آن زنجیر زلف قیرگون

از هوای او دلم افتاد در راه جنون

گر توئی ماه دو هفته پس نمیگوئی چرا

همچو ماه نو بود حسن تو هر ساعت فزون

گنج حسنت را که مار مشک پیکر بر سرست

چون بدست آرم که در مارت نمیگیرد فسون

شاید ار گویم که جانست آن پری پیکر که هست

زلف او چون جیم و قامت چون الف ابرو چو نون

از هوای شکر میگون او طوطی عقل

شد زبون آری خرد باشد بدست می زبون

خاک هستی مرا دادند بر باد فنا

آب چشمم از برون و آتش دل از درون

بر دل ابن یمین ترک کمان ابرو زد است

تیر غمزه زخم آن پیدا و پنهان جوی خون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸چنان بخون دلم در زد آن پسر ناخن
  2. شمارهٔ ۲۳۹زلف و رخسار تو دانی بچه مانند بخون
  3. شمارهٔ ۲۴۰شکر میریزد از پسته نگارم در سخن گفتن
  4. شمارهٔ ۲۴۱صبح دمید ساقیا بزم صبوح ساز کن
  5. شمارهٔ ۲۴۲عارضست آن یا گل سیراب بر برگ سمن
  6. شمارهٔ ۲۴۳کار عشاق است جان در عشق جانان باختن
  7. شمارهٔ ۲۴۴گر دلی بودی مرا در طالع و فرمان من
  8. شمارهٔ ۲۴۵ندانم صبغه الله است یا گلگون شرابست این
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.