پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نون

دارم چو واو غرقه دلی در میان خون

خون دلم ز دیده برون شد ز آرزوت

آری ز دیده هرچه شد، از دل شود برون

با مشکبار سلسلهٔ زلف پُر خمت

عقلی ندارد آنکه نگیرد ره جنون

گر شد زبون غمزه آهو وَشَت دلم

نه‌شگفت از آنکه عشق کند شیر را زبون

آنرا که مار زلف تو بر دل زده‌ست زخم

تریاک آبدار لب تو دم و فسون

در پای تو فکنده سر خویش دیده‌ام

آندم که شد به حسن توام دیده رهنمون

ز ابن یمین اگر طلبی جان نازنین

بس لاابالی است بگوید چرا و چون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷جانا بچشم رحمت بنگر به بینوایان
  2. شمارهٔ ۲۳۸چنان بخون دلم در زد آن پسر ناخن
  3. شمارهٔ ۲۳۹زلف و رخسار تو دانی بچه مانند بخون
  4. شمارهٔ ۲۴۰شکر میریزد از پسته نگارم در سخن گفتن
  5. شمارهٔ ۲۴۱صبح دمید ساقیا بزم صبوح ساز کن
  6. شمارهٔ ۲۴۲عارضست آن یا گل سیراب بر برگ سمن
  7. شمارهٔ ۲۴۳کار عشاق است جان در عشق جانان باختن
  8. شمارهٔ ۲۴۴گر دلی بودی مرا در طالع و فرمان من
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.