پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

ای نرگس مست تو برده دل هشیاران

با عقل خود اغیارند از عشق رخت یاران

زلف تو کند پیدا احوال پریشانم

چشم تو برد دل را با خانه بیماران

گر نیست ترا رحمت بر حالت من شاید

خفته چه خبر دارد از حالت بیداران

بر خاک سر کویت بادی که گذر یابد

آتش زند از غیرت بر کلبه عطاران

تا باده فروش آمد لعل لب میگونت

افتاد بسی نقصان در مکسب خماران

پر مکر و فریبست آن چشم خوش مستانه

زنهار بترس ای دل از فتنه مکاران

تا ابن یمین دارد مهر رخ تو در دل

دیوانگئی هستش مانند پری داران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳تا دلم شد در خم آن طره مشکین نهان
  2. شمارهٔ ۲۳۴تا بود در شکن طره جانان دل من
  3. شمارهٔ ۲۳۵تا بر کنار حسن نشست ابرویت چو نون
  4. شمارهٔ ۲۳۶تا شدم آگاه از آن زنجیر زلف قیرگون
  5. شمارهٔ ۲۳۷جانا بچشم رحمت بنگر به بینوایان
  6. شمارهٔ ۲۳۸چنان بخون دلم در زد آن پسر ناخن
  7. شمارهٔ ۲۳۹زلف و رخسار تو دانی بچه مانند بخون
  8. شمارهٔ ۲۴۰شکر میریزد از پسته نگارم در سخن گفتن
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.