پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

ای قاعده زلف دلاویز تو مشکل

ز آنغالیه گون سلسله آسان تو مشکل

گفتم که لبت خون دلم ریخت خطا بود

با چشمه حیوان نتوان گفت که قاتل

زینسان که زند دیده دریا صفتم موج

ناگاه فتد مردم آبیش بساحل

زلف تو بتخویف دلم سلسله جنباند

خرم دل دیوانه گر اینست سلاسل

یا این لب شیرین دلم از چشمه حیوان

هرگز نخورد آب که شورست مناهل

چون سایه اگر در پی اویم مکنم عیب

ای بیخبر اندر نگر آن شکل و شمایل

مشغول بتست ابن یمین لیک چه مقصود

پروای ویت نیست زمانی ز مشاغل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹ایجان و جهان بیتو سر خویش ندارم
  2. شمارهٔ ۲۰۰این منم باز که روی چو مهت می‌بینم
  3. شمارهٔ ۲۰۱ای خم زلف تو چون حلقه جیم
  4. شمارهٔ ۲۰۲ای روی دلربای تو خورشید انورم
  5. شمارهٔ ۲۰۳باز منزل بسر کوی نگار آوردیم
  6. شمارهٔ ۲۰۴تا فتادست نظر بر رخ رخشان توام
  7. شمارهٔ ۲۰۵تا من زبان چو بلبل خوشگو گشوده ام
  8. شمارهٔ ۲۰۶خیال روی تو هر شب بخواب میجویم
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.