پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

بیا که شد چمن از آب ابرو آتش گل

بلطف عارض ترکان عنبرین کاکل

عروس گل بچمن باز چهره برگی ساخت

نوای پرده عشاق میزند بلبل

بباغ بلبل خوشگوی چون غزلخوان شد

ز ذوق بلبله را قول شد همه قلقل

پری رخی که خط و زلف مشکبارش را

ز خادمان سیاهند عنبر و سنبل

چمن خوشست ولی با بت سمن بوئی

که پیش عارض او همچو خار باشد گل

شکر لبی که چو آهنگ جام باده کند

ز شرم شکر میگونش آب گردد مل

مراست چشمه چشم از غمش چنانکه خیال

ازو گذر نتواند مگر بزورق و پل

بدام حلقه زلفین او گرفتارم

کبوتریست که بازش کشیده در چنگل

بخاک درگهش ابن یمین تولا کرد

عزیز اگر نشود خوش بود ز جانان ذل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷ای قاعده زلف دلاویز تو مشکل
  2. شمارهٔ ۱۹۸گر بصبوحی کنی عزم تماشای گل
  3. شمارهٔ ۱۹۹ایجان و جهان بیتو سر خویش ندارم
  4. شمارهٔ ۲۰۰این منم باز که روی چو مهت می‌بینم
  5. شمارهٔ ۲۰۱ای خم زلف تو چون حلقه جیم
  6. شمارهٔ ۲۰۲ای روی دلربای تو خورشید انورم
  7. شمارهٔ ۲۰۳باز منزل بسر کوی نگار آوردیم
  8. شمارهٔ ۲۰۴تا فتادست نظر بر رخ رخشان توام
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.