پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹

ای خوشا آن دم که بنشینیم رویاروی دوست

شکوه دل باز رانم یک به یک با موی دوست

چون بنفشه بر سر زانوی خدمت سالها

بوده ام ، باشد که یارم بود هم زانوی دوست

بر سر آنم که تا سر دارم از دستم دهد

بر ندارم سر ز خاک رهگذار کوی دوست

پهلو از پهلو نشینان زان جهت کردم تهی

تا مگر روزی توانم بود هم پهلوی دوست

راه دشوار ست و منزل دور و مقصد ناپدید

سالکی باید که ما را ره نماید سوی دوست

تا دگر مشک از خطای خود نیارد دم زدن

گو صبا بر باد ده یک حلقه از گیسوی دوست

هر کسی را قبله از سویی و روی از جانبی است

قبله ابن حسام از جانب ابروی دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱ما را به غیرِ یادِ تو، اندر ضَمیر نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۲خیال ابرویت ار سجده می کنم پیوست
  3. غزل شمارهٔ ۳۳دلا بپرس که آن روشنی دیده کجاست
  4. غزل شمارهٔ ۳۴قد چو سرو تو بر جویبار دیده ماست
  5. غزل شمارهٔ ۳۵مپیچ در سر زلفش که سر به سر سوداست
  6. غزل شمارهٔ ۳۶مسلمانان دلی دارم جراحت
  7. غزل شمارهٔ ۳۷ما را به کوی وحدت تا با تو آشنائیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۸ای روشنی دیده دعا می رسانمت
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.