پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶

مسلمانان دلی دارم جراحت

ندانم تا مرا زین دل چه راحت

لبم ریش دلم را تازه دارد

ز بس کان لب همی ریزد ملاحت

بیا کر حسرت لعل تو چشمم

میان موج خون دارد سیاحت

چو صبحت دوش دیدم بر سر بام

به شب پنداشتم الشَّمس لاحَت

سر زلف تو شام است و رخت صبح

مبارک باد شامت با صباحت

دگر بر هم نیارد دیده نرگس

که گل بیدار شد و الطَّیرُ ناحَت

لب ابن حسام از شوق آن لب

ز طوطی می برد گوی فصاحت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸ای روشنی دیده دعا می رسانمت
  2. غزل شمارهٔ ۳۹دیدم نبشته از قلم مشکبار دوست
  3. غزل شمارهٔ ۴۰جعد مشکینت که دل وابسته سودای اوست
  4. غزل شمارهٔ ۴۱رسم وفا ز یار طلب می کنیم و نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۲خط تو دایره ماهتاب را بگرفت
  6. غزل شمارهٔ ۴۳از کس دلم ندید طریق نگاهداشت
  7. غزل شمارهٔ ۴۴خرم دل آن کس که به غم های تو شاد است
  8. غزل شمارهٔ ۴۵گل صد برگ را روی تو وارث
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.