پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰

جعد مشکینت که دل وابسته سودای اوست

بسته افسون سحر چشم مارافسای اوست

گر دلم پروانه آن شمع روشن شد چه شد

ای بسا دل‌ها که چون پروانه ناپروای اوست

خانه چشمش سیه کان شوخ یغمایی‌صفت

خانه صبر دل مسکین من یغمای اوست

نسبت بالای او با سرو کردم غقل گفت

در چمن سروی نمی‌بینم که هم بالای اوست

دی به وعده گفت: فردا روی بنمایم ترا

مژده‌ای خوش داد و دل بر وعده فردای اوست

هرکسی را بر جبین سیمای محبوبی دگر

بر جبین خاک خورد من همه سیمای اوست

زاهدان مأوی به جنّت یافتند ابن حسام

معتکف شد بر درش کان جنّت المأوای اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲خط تو دایره ماهتاب را بگرفت
  2. غزل شمارهٔ ۴۳از کس دلم ندید طریق نگاهداشت
  3. غزل شمارهٔ ۴۴خرم دل آن کس که به غم های تو شاد است
  4. غزل شمارهٔ ۴۵گل صد برگ را روی تو وارث
  5. غزل شمارهٔ ۴۶اگر چه خُرده شناس و مبصّرم به حدیث
  6. غزل شمارهٔ ۴۷ای کرده به غمزه دل صد شیفته تاراج
  7. غزل شمارهٔ ۴۸لَمَع البَرقُ و النُجوم یَلوح
  8. غزل شمارهٔ ۴۹بشکفت بر چمن گل عذرا عذار سرخ
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.