پرش به محتوای اصلی
ابن حسام خوسفی ابن حسام خوسفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲

خیال ابرویت ار سجده می کنم پیوست

خیال کج نرود طین سر خیال پرست

نظر به چشم تو گفتم مگر نظر دارم

خیال چشم تو بر گوشه نظر بنشست

سواد خامه پرگار گردش قمری

چو خورده دهنت نقطه خیال نبست

گرفت غالیه گون سنبل تو دامن گل

کشید زلف تو مه را چو ماهی اندر شست

کدام جان که ز داغ محبت تو نسوخت

کدام دل که به درد جراحت تو نخست

به ناز اگز بنشینی چو گل به پهلوی سرو

بود هر آینه در جنب اعتدال تو پست

ز دست رفتم و هیچم ز دست بر نامد

ز دست رفته خود را چرا نگیری دست

چو دست ها همه در دامن عنایت اوست

بدار دست ملامت ز دامن من مست

کنون که نرگس مخمور جام زر برداشت

بیار باده که ابن حسام توبه شکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴قد چو سرو تو بر جویبار دیده ماست
  2. غزل شمارهٔ ۳۵مپیچ در سر زلفش که سر به سر سوداست
  3. غزل شمارهٔ ۳۶مسلمانان دلی دارم جراحت
  4. غزل شمارهٔ ۳۷ما را به کوی وحدت تا با تو آشنائیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۸ای روشنی دیده دعا می رسانمت
  6. غزل شمارهٔ ۳۹دیدم نبشته از قلم مشکبار دوست
  7. غزل شمارهٔ ۴۰جعد مشکینت که دل وابسته سودای اوست
  8. غزل شمارهٔ ۴۱رسم وفا ز یار طلب می کنیم و نیست
همه‌ی غزلیات ←

ابن حسام خوسفی درباره‌ی ابن حسام خوسفی

مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است. خاندان او تا نُه پشت اهل فضل و علم و ارشاد بوده‌اند؛ و نیای او شمس‌الدین زاهد، به پارسایی و عبادت معروف بوده‌است. وی به گفته دولتشاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.