پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۷ - در شفقت با همسایه

اگر خانه می خواهی از بهر زیست

در اول نگه کن که همسایه کیست

بخر خانه ای که ز همسایگان

غنی تر توباشی فزونتر ز شان

ویا آنکه ز آنها کنی کمتری

چو باشی مساوی مشقت بری

بکن بام برتر ز دیوارشان

که آسوده باشی ز دیدارشان

اگر از تو میباشدش برتری

کنی باید او را و فرمانبری

وگر از تو همسایه شد پست تر

بباید به حالش نمائی نظر

کنی سرپرستی از او صبح و شام

مر او را به احسان کنی شادکام

به هر حال گردی مددکار او

کشی بار او را شوی یار او

اجیرش نمائی مجیرش شوی

چوافتد ز پا دستگیرش شوی

ده انعام وهدیه به همسایگان

که تا محتشم تر شوی ز این وآن

نوازش به طفلانشان کن همی

ز دلشان ببر گر ببینی غمی

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۹ - در قناعتکسانی که قانع به نان جو اند
  2. بخش ۱۰ - دراحسان به خلقکن احسان که انسان عبیدت شود
  3. بخش ۱۱ - فی التنبیهمپندار جسم تو چون خاک شد
  4. بخش ۱۲ - در نصیحتدلا حاجت خود بردوست بر
  5. بخش ۱۳ - درترک طمعبتر ازطمع نیست در روزگار
  6. بخش ۱۴ - فی التنبیهکسی را که ایزد نماید امیر
  7. بخش ۱۵ - در شاعریمکن شاعری را شعار ای پسر
  8. بخش ۱۶ - در پیری وبینوائیبه پیری تو را نیست گر سیم و زر
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.