پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش چهارم

بخش ۶ - در نهی از غیبت

مگرنه حدیث از رسول خداست

که غیبت گناهش بتر از زناست

کس ار بد و یا خوب خودداند او

چه حاجت که از اوشود گفتگو

به سیم ار بگوید کس این است مس

ویا طاهری را بخواند نجس

نه آنسیم بی غش چومس می شود

نه آن طاهر خوش نجس می شود

کس ار نیک باشد ز بدگوی خود

چرا افکند چین درابروی خود

تفاوت میان بدوخوب هست

ز هم فرق دارند هشیا رو مست

بدو خوب افتاده در هم بسی

ولی چشم بینا ندارد کسی

کس از باطن کس ندارد خبر

نباید بودشخص ظاهر نگر

خدا از دل هر کس آگه بود

که داندکه کار که لله بود

مگوازکسی بدکه بدمی شوی

مکن جای در ده که دد می شوی

نه غیبت کن از کس که عیبت کنند

نه شو یار آنان که غیبت کنند

ادامه‌ی بخش چهارم

  1. بخش ۸ - در نصیحت اهل غرور و عاقبت امورای که مغروری به جاه ومال خود
  2. بخش ۹ - در قناعتکسانی که قانع به نان جو اند
  3. بخش ۱۰ - دراحسان به خلقکن احسان که انسان عبیدت شود
  4. بخش ۱۱ - فی التنبیهمپندار جسم تو چون خاک شد
  5. بخش ۱۲ - در نصیحتدلا حاجت خود بردوست بر
  6. بخش ۱۳ - درترک طمعبتر ازطمع نیست در روزگار
  7. بخش ۱۴ - فی التنبیهکسی را که ایزد نماید امیر
  8. بخش ۱۵ - در شاعریمکن شاعری را شعار ای پسر
همه‌ی بخش چهارم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.