پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۴۴ - حکایت

یکی روز و شب مست بود از مدام

چنین بود تا عمر او شد تمام

رفیقان نهادند او را به قبر

بر احوال او جمله گریان چو ابر

کز اعمال او چون شود کار او

که درگور گردد مددکار او

یکی از رفیقان به بالین وی

سوی قبر شد بهر تلقین وی

بگفتش کنند آنچه از تو سؤال

مبادا شوی مضطرب حال و لال

به پاسخ بگو با دو صد خوشدلی

علی علی علی علی

همان شب بیامد به خواب رفیق

ز شادی رخش سرخ‌تر از عقیق

بگفتش چه شد کار و بارت بگو

بگفتا که شد کار و بارم نکو

چوگفتم علی جای من شد بهشت

عذابی ندیدم ز اعمال زشت

به هر کس به هر حال و هر جا بلی

کس ار دادرس هست باشد علی

شها دادرس نیست غیر از تو کس

به داد من بینوا هم برس

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۴۶ - ای بت مه طلعت پیمان گسلای بت مه طلعت پیمان گسل
  2. بخش ۴۷ - در فرق کمال ومالمرا با کمالی بگفت ازملال
  3. بخش ۴۸ - درجفربکن هرچه داری ز یزدان سؤال
  4. بخش ۴۹ - درشکایتفلک راچه کین باشداز من به دل
  5. بخش ۵۰ - علامت مردخداهر کس که نهاده داغ بر دل
  6. بخش ۵۱ - مناجاتالهی ترحم به عبدالذلیل
  7. بخش ۵۲ - حکایتهمان طایری را که خوانند بوم
  8. بخش ۵۳ - مناجاتالهی تو آگاهی از حال من
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.