پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۵۳ - مناجات

الهی تو آگاهی از حال من

به باطل تلف شد مه وسال من

گر ازمن نیامد ثوابی به دهر

به دوزخ مسوزانم از روی قهر

غفوری وغفاری ای دادگر

ز رحم ازگناهان من درگذر

الهی مکن آنچه ما را سزاست

بکن آنچه شایسته کبریاست

توئی معنی هست وغیر از تونیست

اگرهست اندرکجا هست وکیست

توئی بی مثال و توئی بی زوا ل

توئی آفریننده ماه وسال

مکن ناامیدم ز درگاه خود

که آتش به عالم زنم ز آه خود

مپرس از من وشیوه وکیش من

بنه مرحم ازعفو بر ریش من

توئی خالق خلق ورزاق خلق

تو بیرون کشی خلق را جان ز حلق

طبیب دل دردمندان توئی

خلاصی ده از بندوزندان توئی

بفرما بدل ظلمتم را به نور

غفوری غفوری غفور ای غفور

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۵۵ - نکتهیکی ریخت گندم به خاک زمین
  2. بخش ۵۶ - حکایت بر سبیل تمثیلمرد دهقان ریخت تخمی بر زمین
  3. بخش ۵۷ - فی التنبیهشبی یاددارم که شمع و لگن
  4. بخش ۵۸ - باده عارفانهساقی از آن باده گلرنگ ده
  5. بخش ۵۹ - مناجاتخدایا چو بر لب رسد جان من
  6. بخش ۶۰ - حکایتیکی را که گفتند دارد گناه
  7. بخش ۶۱ - حکایتشبی رفت دزدی سوی خانه ای
  8. بخش ۶۲ - تذکرمن از زهدان گشته ام گر بری
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.