پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۶۲ - تذکر

من از زهدان گشته ام گر بری

مبادا که ظن بد از من بری

به من زاهدی گشته بی التفات

مرا کرده چون شاه شطرنج مات

یکی روز از من طلب کرد پول

چوممکن نشد بدهمش شد ملول

نه کم خواست تا ممکن آندم شود

چه نیکو بود گرطمع کم شود

چومأیوس گردیده رنجیده است

چرا بدنگوید که بد دیده است

هم اندرغیابم شده تلخ گو

هم اندرحضورم شود ترش رو

شنیدم که بدگوید از من همی

ز بدگوئی اوندارم غمی

به گفتش مرا نیست چون وچرا

که پاک از گناهان نمایدمرا

من ار خوبم ار بد سروکار من

بود با خداوندغفار من

کس ار بد ویا خوب کس را چه کار

که باشد بد وخوب با کردگار

چه باک ار بدم من که روز جزا

بدان را به نیکان ببخشد خدا

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.