پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۵۹ - مناجات

خدایا چو بر لب رسد جان من

شو آندم نگهدار ایمان من

مرا بر پرد چون ز تن مرغ روح

ز رحمت ده آندم به حالم فتوح

برندم ز تابوت چون درمزار

نظرکن به حال منخوار زار

ترحم به حال من خسته کن

ز قیددوعالم مرا رسته کن

در آندم که منزل دهندم به گور

به من رحم کن ای رحیم غفور

چو بر من گذارند سنگ لحد

بشو مونسم ای خدای احد

نکیرینت آیند چون بر سرم

خدایا در آن لحظه شویاورم

چو از من نمایند ایشان سؤال

مددکن که تا گویم ای ذوالجلال

مرا پاک یزدان یکتا خداست

رسولش محمد(ص) مرا پیشواست

ولیش علی هست مولای من

بودخواجه دین ودنیای من

نگویم چنین کن به من یا چنان

بکن آنچه شأن خدائی است آن

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۶۱ - حکایتشبی رفت دزدی سوی خانه ای
  2. بخش ۶۲ - تذکرمن از زهدان گشته ام گر بری
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.