پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۵۶ - حکایت بر سبیل تمثیل

مرد دهقان ریخت تخمی بر زمین

آب رویش هشت در صبح و پسین

چند روزی چون چنینکرد وگذشت

کشت او روئید وناگه سبز گشت

سبز گشت و خوشه کرد ودانه کرد

شد زیاد وخرمن از هر سو فتاد

خرمنش کوبیده گشت و پاک شد

دانه ها چون دور از خاشاک شد

کرد دهقان پر از او انبارها

اینکه گفتم دیده هر کس بارها

بی سبب نبودکه می گردد چنین

اندر این سری بود پنهان ببین

بر زمینی آب اگر افضل بود

مشکل صاحب زمین پس حل بود

بر زمینی آب اگر باشد سوار

هرچه خواهی زوبروید دربهار

قیمت وقدر زمین از آب شد

مر زمین را آب فتح باب شد

هر زمین را که نبودهیچ آب

نیستش قدر وبها باشدخراب

آمده در هر سری سری قرین

برزگر هم آب جوید با زمین

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۵۸ - باده عارفانهساقی از آن باده گلرنگ ده
  2. بخش ۵۹ - مناجاتخدایا چو بر لب رسد جان من
  3. بخش ۶۰ - حکایتیکی را که گفتند دارد گناه
  4. بخش ۶۱ - حکایتشبی رفت دزدی سوی خانه ای
  5. بخش ۶۲ - تذکرمن از زهدان گشته ام گر بری
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.