پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۵۱ - مناجات

الهی ترحم به عبدالذلیل

ذلیلم ما ای خدای جلیل

لنا لیس فی الدار زادالثواب

مگرفضل توگیرد از رخ نقاب

همه رهروان وهمه گمرهیم

نه گر رهنمائی کنی درجحیم

نه عصیان اگر عادت ما شود

کجا عین عفو توپیدا شود

خدایا بکن آنچه زیبنده است

مکن آنچه شایسته بنده است

اگر تو برانی کجا روکنیم

کسی نیست تا رو سوی اوکنیم

خدایا خدائی به غیر از تونیست

اگر هست ملکش کجا هست وکیست

به هر جا که ملکی بود ملک توست

به دریای وحدت روان فلک توست

الهی به حق نبی و ولی

به جاه محمد (ص) به قرب علی

بیامرز ما را که شرمنده ایم

همه عاصی اما تو را بنده ایم

به این مشت خاک ای خداوند پاک

بفرمائی ار رحم و بخشش چه باک

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۵۳ - مناجاتالهی تو آگاهی از حال من
  2. بخش ۵۴ - در اشکال رملیکی فرد وسه زوج لحیان بخوان
  3. بخش ۵۵ - نکتهیکی ریخت گندم به خاک زمین
  4. بخش ۵۶ - حکایت بر سبیل تمثیلمرد دهقان ریخت تخمی بر زمین
  5. بخش ۵۷ - فی التنبیهشبی یاددارم که شمع و لگن
  6. بخش ۵۸ - باده عارفانهساقی از آن باده گلرنگ ده
  7. بخش ۵۹ - مناجاتخدایا چو بر لب رسد جان من
  8. بخش ۶۰ - حکایتیکی را که گفتند دارد گناه
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.