پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۴۹ - درشکایت

فلک راچه کین باشداز من به دل

که جوروجفا میکند متصل

به روزوشب وهفته وماه وسال

نه بگذاردم یکدم آسوده حال

زند بر رگ جان من نیشتر

رساندبلایم به جان بی شمر

دو جو در دلش رحم وانصاف نیست

ندانم چنین کینه جوبهر چیست

بوددشمن هرکه یار من است

شود یار آنکه به من دشمن است

چه خونها که از او بود در دلم

نشدگاهی آسان از اومشکلم

جفایش بهتنها نه تنها به ماست

دلی کونشد خون زدستش کجاست

شعاری ندارد به جز کین فلک

حذر کرد میباید از این فلک

به شطرنج دوران به رفتار پیل

کندشاه را مات وخود را ذلیل

همه کار گردون بود کج روی

مکن کج روی گر همه حج روی

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۵۱ - مناجاتالهی ترحم به عبدالذلیل
  2. بخش ۵۲ - حکایتهمان طایری را که خوانند بوم
  3. بخش ۵۳ - مناجاتالهی تو آگاهی از حال من
  4. بخش ۵۴ - در اشکال رملیکی فرد وسه زوج لحیان بخوان
  5. بخش ۵۵ - نکتهیکی ریخت گندم به خاک زمین
  6. بخش ۵۶ - حکایت بر سبیل تمثیلمرد دهقان ریخت تخمی بر زمین
  7. بخش ۵۷ - فی التنبیهشبی یاددارم که شمع و لگن
  8. بخش ۵۸ - باده عارفانهساقی از آن باده گلرنگ ده
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.