پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۴۷ - در فرق کمال ومال

مرا با کمالی بگفت ازملال

بود حرف تشبیه کاف کمال

بگفتم دهدنشئه چون می کمال

کم از می بود مستیش کی کمال

به کسب کمال آنکه کوشد خوش است

شراب حلال ار بنوشد خوش است

ز شه حکمآید چودر ضبط مال

شودضبط مال تو بی قیل و قال

کمال تو هر جا تو را همره است

نه دزدش بردضابطش نه شه است

نخواهدگماری به اوپاسبان

نه حاجت که اورا نمائی نهان

کمالی کز آفات باشد بری

نگرددکس او را چرا مشتری

چوالماس باشد به قیمت کمال

بودمال مانند ظرف سفال

خریدند صدکوزه از کوزه گر

نگردید پیدا یک الماس خر

جواهر شناس است الماس خواه

که تا سازدش زینت تاج شاه

خریدار الماس بسیار نیست

نپندار کورا خریدار نیست

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۴۹ - درشکایتفلک راچه کین باشداز من به دل
  2. بخش ۵۰ - علامت مردخداهر کس که نهاده داغ بر دل
  3. بخش ۵۱ - مناجاتالهی ترحم به عبدالذلیل
  4. بخش ۵۲ - حکایتهمان طایری را که خوانند بوم
  5. بخش ۵۳ - مناجاتالهی تو آگاهی از حال من
  6. بخش ۵۴ - در اشکال رملیکی فرد وسه زوج لحیان بخوان
  7. بخش ۵۵ - نکتهیکی ریخت گندم به خاک زمین
  8. بخش ۵۶ - حکایت بر سبیل تمثیلمرد دهقان ریخت تخمی بر زمین
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.