پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۴۶ - ای بت مه طلعت پیمان گسل

ای بت مه طلعت پیمان گسل

ای مه تابان بررویت خجل

آتش عشق رخ توبرفروخت

هستی ما را همه یکسر بسوخت

شعله عشقت بزدآتش به جان

سوختم از آتش دل الامان

نیستی آگه غم عشقت چه کرد

در دلم از حسرت واندوه ودرد

از غم عشق رخ نیکوی تو

شددلم آشفته تر از موی تو

تا شدی از پیش من ای یار دور

تنگتر آمددلم از چشم مور

هجر تو زد بر دل من آتشی

من خوشم از سوختن ار تو خوشی

وصل تو روزی شود ار روزیم

به بود از روزی هر روزیم

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۴۸ - درجفربکن هرچه داری ز یزدان سؤال
  2. بخش ۴۹ - درشکایتفلک راچه کین باشداز من به دل
  3. بخش ۵۰ - علامت مردخداهر کس که نهاده داغ بر دل
  4. بخش ۵۱ - مناجاتالهی ترحم به عبدالذلیل
  5. بخش ۵۲ - حکایتهمان طایری را که خوانند بوم
  6. بخش ۵۳ - مناجاتالهی تو آگاهی از حال من
  7. بخش ۵۴ - در اشکال رملیکی فرد وسه زوج لحیان بخوان
  8. بخش ۵۵ - نکتهیکی ریخت گندم به خاک زمین
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.