پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۴۰ - فی التنبیه

رفیقان که هستند پیش توجمع

چو پروانه هائی که بر دور شمع

همه در پی اخذ مال تواند

پی کندن پرو بال تواند

تو راکاسه بینند تا پر می است

بگویندت این از نژاد کی است

تو راکیسه دانند تا پر زر است

بگویندت این زاده قیصر است

گرت کاسه وکیسه خالی شود

به توحالت جمله حالی شود

به تو آنکه میگفت هستم غلام

تو را چون ببیند نگوید سلام

ندیده است گوئی تو را تاکنون

دلت را نماید ز غم غرق خون

گر از درد وغم جان سلامت کنی

نشینی و برخود ملامت کنی

پشیمان شوی بس ز کردار خود

ببینی چو بی مهری از یار خود

رفیقی اگر هست سیم وزر است

بجز سیم وزر جمله دردسر است

رهاند تو را از غم احتیاج

که بدهد به کارت زهر سر رواج

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۴۲ - رقعه وعده گیریای به خویب یگانه ی آفاق
  2. بخش ۴۳ - در عزای شهیدکرببلا شاه لب تشنه سیدالشهدازنگ عصیان ز گریه بزدائید
  3. بخش ۴۴ - حکایتیکی روز و شب مست بود از مدام
  4. بخش ۴۵ - یا علی ای محرم یزدان پاکیا علی ای محرم یزدان پاک
  5. بخش ۴۶ - ای بت مه طلعت پیمان گسلای بت مه طلعت پیمان گسل
  6. بخش ۴۷ - در فرق کمال ومالمرا با کمالی بگفت ازملال
  7. بخش ۴۸ - درجفربکن هرچه داری ز یزدان سؤال
  8. بخش ۴۹ - درشکایتفلک راچه کین باشداز من به دل
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.