پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۴۱ - شکایت از دوستانی ریائی

رفیقی ندیدم که باشد شفیق

ز اکسیر نایاب تر شد رفیق

تو راکیسه وکاسه تا پر بود

سخن های تو خوشتر از در بود

رفیقان همه یار غار تواند

همه بنده خاکسار تواند

چو گرددتهی این ز می آن ز زر

نگیرنددیگر ز حالت خبر

رفیقان خود را شناسی عیار

بدانی که بوند بهر چه کار

اگر خوار گردی وبی اعتبار

همه یارهای تو گردند مار

رفیقی که میگفت روحی فداک

گزد آنچنانک که گردی هلاک

مرا شب رفیقند شمع ولگن

رفیقم به روزند رنج ومحن

از اینخلق دوری خوش است ای عزیز

همی تا توانی از ایشان گریز

خوش آنکس که از مردم روزگار

چو فرار از آتش نماید فرار

رفیقی شفیق ار به دست آیدت

به دست آنچه در دهر هست آیدت

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۴۳ - در عزای شهیدکرببلا شاه لب تشنه سیدالشهدازنگ عصیان ز گریه بزدائید
  2. بخش ۴۴ - حکایتیکی روز و شب مست بود از مدام
  3. بخش ۴۵ - یا علی ای محرم یزدان پاکیا علی ای محرم یزدان پاک
  4. بخش ۴۶ - ای بت مه طلعت پیمان گسلای بت مه طلعت پیمان گسل
  5. بخش ۴۷ - در فرق کمال ومالمرا با کمالی بگفت ازملال
  6. بخش ۴۸ - درجفربکن هرچه داری ز یزدان سؤال
  7. بخش ۴۹ - درشکایتفلک راچه کین باشداز من به دل
  8. بخش ۵۰ - علامت مردخداهر کس که نهاده داغ بر دل
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.