پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۳۹ - خطاب به ریاکاران زاهد نما

مده زاهدا بیش ازاینم صداع

برومختصر کن سخن گووداع

نصیحت نگو کم بده دردسر

که پندت نگردد به منکارگر

پی کار خود روچه کارت بمن

مگوازحدیث قیامت سخن

من ار ظلمتم تو برو نور باش

بهخلد برین همدم حور باش

ز دوزخ دهی تا کی اندیشه ام

مزن اینقدر سنگ بر شیشه ام

مکن ناامیدم ز درگاه حق

چرا میکنی دورم ازراه حق

تومغرور کار ثواب خودی

تو مخمورجام شراب خودی

کجا آتش عشق درجان توست

کجا بهتر از کفر ایمان توست

نه نان تو بیغش تر از آب ماست

نه بیداری تو به از خواب ماست

به حشر ار مرا جا به دوزخ شود

به جان تو آتش به من یخ شود

من ار خوبم ار بد برای خود م

من امیدوار از خدای خودم

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۴۱ - شکایت از دوستانی ریائیرفیقی ندیدم که باشد شفیق
  2. بخش ۴۲ - رقعه وعده گیریای به خویب یگانه ی آفاق
  3. بخش ۴۳ - در عزای شهیدکرببلا شاه لب تشنه سیدالشهدازنگ عصیان ز گریه بزدائید
  4. بخش ۴۴ - حکایتیکی روز و شب مست بود از مدام
  5. بخش ۴۵ - یا علی ای محرم یزدان پاکیا علی ای محرم یزدان پاک
  6. بخش ۴۶ - ای بت مه طلعت پیمان گسلای بت مه طلعت پیمان گسل
  7. بخش ۴۷ - در فرق کمال ومالمرا با کمالی بگفت ازملال
  8. بخش ۴۸ - درجفربکن هرچه داری ز یزدان سؤال
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.