پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۳۸ - فی التنبیه

به پیری مجوچون جوانی نشاط

شب آمد دکان بند وبرچین بساط

هوی وهوس را کن از سر به در

دیگر نامی از عیش وعشرت مبر

برون کن ز دل هر چه هست آرزو

دگر آب رفته نیاید بهجو

به باغ وگلستان تو را راه نیست

رفیقی تو راجز غم وآه نیست

به کنجی نشین و غم از کرده خور

که پیمانه عمر گردیده پر

به جز شمع همدم نداری به شب

بتی ناید اندر برت غیر تب

مرو در پی دولت و مال خود

بپرداز یکدم به احوال خود

تو را دیگر از زندگی بهره نیست

دگر جد وجهد تو از بهر چیست

بهناچار باید روی در سفر

به همراه خودتوشه ای هم ببر

رهی پرخطر هست ومنزل دراز

نیامد کس از این سفر هیچ باز

خوشا آنکه اندر جوانی بمرد

غم وحسرت از زندگانی نخورد

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۴۰ - فی التنبیهرفیقان که هستند پیش توجمع
  2. بخش ۴۱ - شکایت از دوستانی ریائیرفیقی ندیدم که باشد شفیق
  3. بخش ۴۲ - رقعه وعده گیریای به خویب یگانه ی آفاق
  4. بخش ۴۳ - در عزای شهیدکرببلا شاه لب تشنه سیدالشهدازنگ عصیان ز گریه بزدائید
  5. بخش ۴۴ - حکایتیکی روز و شب مست بود از مدام
  6. بخش ۴۵ - یا علی ای محرم یزدان پاکیا علی ای محرم یزدان پاک
  7. بخش ۴۶ - ای بت مه طلعت پیمان گسلای بت مه طلعت پیمان گسل
  8. بخش ۴۷ - در فرق کمال ومالمرا با کمالی بگفت ازملال
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.