پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۲۷ - فی التنبیه

نه هر تاجداری بود شهریار

خروسان بسی دیده ام تاجدار

نه هر خسروی صاحب افسر است

نه هر چیز شیرین شود شکر است

نه هر کس بود زابلی رستم است

نه هر کس که طائی بود حاتم است

نه مرد است دارای ریش وذکر

که هستند دارا بز و نره خر

هر آئینه سازی نه اسکندر است

سزاوار هر سر کجا افسر است

نه هر کس که مه طلعت ومشک مواست

توان گفت دلبر که گویند اوست

که باچیز دیگر بود دلبری

بود شیوه او به دست پری

نه هر جنگجوئی است پور پشنگ

نه پور پشنگ است هر کس به جنگ

نه اندر قرن هر که بد شد اویس

نه هر عامری را توان گفت قیس

نه هرکس که خوانند اورا بزرگ

توان میش را گیرد از چنگ گرگ

بزرگی سزاوار یزدان بود

که بود و وجود همه ز آن بود

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۲۹ - در پریشان دلی خود گویددلی دارم به تنگی چون دل مور
  2. بخش ۳۰ - در اسرارهر آن نعمتی را که بینی به دهر
  3. بخش ۳۱ - در سر حروف واسماءسرها اندر حروف است ای پسر
  4. بخش ۳۲ - در تنگدلی خودگویددلی تنگ تر دارم از چشم مور
  5. بخش ۳۳ - در زراعت وشرح حال خودبه دهقانی افتدتو را کار اگر
  6. بخش ۳۴ - درباره ریاکاران زاهدنماگذارند داغی به ران ستور
  7. بخش ۳۵ - مناجاتخدایا توئی خالق کارساز
  8. بخش ۳۶ - فی التنبیهگرت سیم وزر هست هستی عزیز
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.