پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۳۶ - فی التنبیه

گرت سیم وزر هست هستی عزیز

توئی صاحب فهم وفضل وتمیز

اطاعت کند از تومیر وفقیر

شوی حکمران بر صغیرو کبیر

همه کارهای تودارد رواج

نبینی گهی ذلت واحتیاج

به روز وشب وهفته وماه وسال

زهر درد وغم باشی آسوده حال

گرت سیم وزر نیست پس روبمیر

که عیش است مردن به حال فقیر

نمیباشد او را دل ودین به جا

مگر رحمی آرد به حالش خدا

هر آنکس که اورا زر وسیم نیست

دلش خالی از انده وبیم نیست

به حکمت اگر همچو لقمان بود

چو بی سیم وزرهست نادان بود

ور ازهوش ودانش فلاطون بود

چوبی سیم وزر هست مجنون بود

خصوص آنکه باشد به قید عیال

که یکدم نمیباشد آسوده حال

وبال عیال و غم نیستی

توئی کوه آهن اگر ایستی

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۳۸ - فی التنبیهبه پیری مجوچون جوانی نشاط
  2. بخش ۳۹ - خطاب به ریاکاران زاهد نمامده زاهدا بیش ازاینم صداع
  3. بخش ۴۰ - فی التنبیهرفیقان که هستند پیش توجمع
  4. بخش ۴۱ - شکایت از دوستانی ریائیرفیقی ندیدم که باشد شفیق
  5. بخش ۴۲ - رقعه وعده گیریای به خویب یگانه ی آفاق
  6. بخش ۴۳ - در عزای شهیدکرببلا شاه لب تشنه سیدالشهدازنگ عصیان ز گریه بزدائید
  7. بخش ۴۴ - حکایتیکی روز و شب مست بود از مدام
  8. بخش ۴۵ - یا علی ای محرم یزدان پاکیا علی ای محرم یزدان پاک
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.