پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۳۵ - مناجات

خدایا توئی خالق کارساز

دری بررخ ما کن از لطف باز

توبردرد هر کس دوا میدهی

توبر بینوایان نوا می دهی

بکن دردما را زرحمت علاج

که بیمار هستیم وناخوش مزاج

براحوال ما بندگان ضعیف

تفضل کن ای کردگار لطیف

به ما عدل توجان گدازی دهد

بکن فضل تا سرفرازی دهد

عزیز آنکه شد عزت او ز توست

ذلیل آنکه شد ذلت او زتوست

گهی دشمنان را کنی پایدار

گهی دوستان را بری پای دار

ببخشی بهکوه و بگیری به کاه

نجوئی ثواب و بشوئی گناه

یکی را به دولت کنی شادمان

یکی را به نکبت کنی توأمان

یکی را دهی تختی وتاج و گنج

یکی را سیه بختی ودردورنج

به عالم بود حد وقدرت که را

که گوید به کار توچون وچرا

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۳۷ - در اسرار حکایت شمع و پروانهشمع این نوری که بر سر باشدش
  2. بخش ۳۸ - فی التنبیهبه پیری مجوچون جوانی نشاط
  3. بخش ۳۹ - خطاب به ریاکاران زاهد نمامده زاهدا بیش ازاینم صداع
  4. بخش ۴۰ - فی التنبیهرفیقان که هستند پیش توجمع
  5. بخش ۴۱ - شکایت از دوستانی ریائیرفیقی ندیدم که باشد شفیق
  6. بخش ۴۲ - رقعه وعده گیریای به خویب یگانه ی آفاق
  7. بخش ۴۳ - در عزای شهیدکرببلا شاه لب تشنه سیدالشهدازنگ عصیان ز گریه بزدائید
  8. بخش ۴۴ - حکایتیکی روز و شب مست بود از مدام
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.