پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۳۴ - درباره ریاکاران زاهدنما

گذارند داغی به ران ستور

که بشناسدش صاحب از راه دور

چرا داغ زاهدنهد بر جبین

جبین را ندانسته از ران یقین

پی صیدخلق است در صبح وشام

گرفته است تسبیح بر کف چودام

ز طول نمازش مخور هیچ گول

که در رهزنی هست بدتر ز غول

چوخواند قنوت اوخر ونره خر

بهگاه رکوعش دهد سیم وزر

به وقت سجود آید اوخر سوار

که تا پس دهد نیست گر راهوار

نماز ار کند کس به عمر دراز

بدین سان چه حاصل برد از نماز

گنه را چه فرق از عبادات ماست

عبادات ما کی پسندخداست

کسانی که بر دل نهادند داغ

از ایشان مگر شخص یابد فراغ

وگرنه در این زاهدان هیچ نیست

به گفتارشان غیر سر گیج نیست

به زاهدبگوبدمکن دل زمن

خود انصاف ده گفتم از حق سخن

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۳۶ - فی التنبیهگرت سیم وزر هست هستی عزیز
  2. بخش ۳۷ - در اسرار حکایت شمع و پروانهشمع این نوری که بر سر باشدش
  3. بخش ۳۸ - فی التنبیهبه پیری مجوچون جوانی نشاط
  4. بخش ۳۹ - خطاب به ریاکاران زاهد نمامده زاهدا بیش ازاینم صداع
  5. بخش ۴۰ - فی التنبیهرفیقان که هستند پیش توجمع
  6. بخش ۴۱ - شکایت از دوستانی ریائیرفیقی ندیدم که باشد شفیق
  7. بخش ۴۲ - رقعه وعده گیریای به خویب یگانه ی آفاق
  8. بخش ۴۳ - در عزای شهیدکرببلا شاه لب تشنه سیدالشهدازنگ عصیان ز گریه بزدائید
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.