پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

بخش سوم

بخش ۳۲ - در تنگدلی خودگوید

دلی تنگ تر دارم از چشم مور

ولی تا بخواهی در اوخفته شور

به قد خم تر از ابروی دلبرم

ز گیسوی دلبر پریشان ترم

به من هفتخوان گشته این روزگار

نه من پور زالم نه اسفندیار

شبم تا سحرگه زچشمان تر

ستاره فشان وستاره شمر

بهروزوشب وهفته وماه وسال

بود اختر طالعم در وبال

ندانم چه زائیده مادر مرا

به طالع چه می بوداختر مرا

سیه روزوبدحالم از درددل

همی روز وشب نالم از درد دل

دلم گشته از نیش اندوه ریش

پشیمانم از زندگانی خویش

به جز اینکه خون کرده در دل ما

از این زندگانی چه حاصل مرا

گر این زندگانی است مردن به است

سوی آن جهان رخت بردن به است

دلی نیست بی غم در این روزگار

تفوباد بر این چنین روزگار

ادامه‌ی بخش سوم

  1. بخش ۳۴ - درباره ریاکاران زاهدنماگذارند داغی به ران ستور
  2. بخش ۳۵ - مناجاتخدایا توئی خالق کارساز
  3. بخش ۳۶ - فی التنبیهگرت سیم وزر هست هستی عزیز
  4. بخش ۳۷ - در اسرار حکایت شمع و پروانهشمع این نوری که بر سر باشدش
  5. بخش ۳۸ - فی التنبیهبه پیری مجوچون جوانی نشاط
  6. بخش ۳۹ - خطاب به ریاکاران زاهد نمامده زاهدا بیش ازاینم صداع
  7. بخش ۴۰ - فی التنبیهرفیقان که هستند پیش توجمع
  8. بخش ۴۱ - شکایت از دوستانی ریائیرفیقی ندیدم که باشد شفیق
همه‌ی بخش سوم ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.